عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

240

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

پيامبر مىرساندند ، زهاد نيز به سلسلهء صحبت استناد جستند و كوشيدند مسلك خود را تا پيامبر برسانند . افرادى برخاستند كه در اين مورد به جعل حديث پرداختند و بدين نحو مسلك خود را نگهدارى كردند و براى دوره‌هاى بعد موادى فراهم ساختند كه به استناد آنها بتوان به تدوين كتب متعدد پرداخت . نضج تصوف و نخستين شاخه‌هاى آن : زهاد كه به شكل زمرهء واحدى درآمده بودند ، در نيمه اول قرن دوم هجرى / هشتم ميلادى اگرچه باز ميان آنان كسانى يافت مىشدند كه شهر به شهر مىرفتند و يا در بيابانها زندگى مىگذرانيدند ، توطن اختيار كردند . ابو هاشم كوفى در شهرى چون كوفه كه با تمدن ايرانيان آشنا شده و اسلاميت را با بقاياى مدنيت‌هاى كهن و مختلف درهم آميخته بود ، به دنيا آمد و در شهر ديگرى چون شام كه آثارى از تمدن رومى در آن باقى بود و گذشته از آن در دورهء اسلامى هم مدتى قريب يك قرن مركز حكومت اسلامى قرار گرفته بود ، نخستين خانقاه خود را در برابر مسجد بر پا كرد . لقب صوفى كه نخستين بار در تاريخ دربارهء او به كار رفت ، بعدها نام عمومى زهاد شد . و طريقت آنان نيز تصوف ناميده شد . دربارهء كلمهء " صوفى " و " تصوف " سخنان مختلف گفته‌اند : برخى از كلمهء " صفه " گرفته‌اند ، چون اينان راه صحابهء فقيرى را دنبال كرده‌اند كه در صفهء مسجد پيامبر مىنشسته‌اند . گروهى مشتق از " صوف " دانسته‌اند . بدان جهت كه عباى پشمينه بر دوش مىگذاشته‌اند . بعضى آن را ماخوذ از " صفا " پنداشته‌اند . به معنى عارى بودن و صاف بودن از آلودگى . عده‌اى آن را منشعب از " صف " دانسته‌اند . بدين دليل كه آنان از جهت مقام معنوى بين امت در صف نخستين‌اند . . . ولى اشتقاقات فوق از نظر صرف عربى محملى ندارد . صوفيان خود نيز در اين باب سخنى واحد و قانع‌كننده نگفته‌اند . تنها به اين نكته اشاره كرده‌اند كه اين سخنان دربارهء گروه و مسلك آنان به كار رفته است « 1 » .

--> ( 1 ) الرسالة القشيريه ، چاپ مصر ، 1304 ، ص 165 .